گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قطره بی سرو پایم دل دریا دارم

ذره خاکم و پیشانی صحرا دارم

نیست از سیل گرانسنگ حوادث خطرم

خانه در کوچه گمنامی عنقا دارم

همچو شبنم چه به مجموعه گل دل بندم؟

من که در دیده خورشید فلک جا دارم

جگر سنگ به نومیدی من می سوزد

شیشه آبله ام، راه به خارا دارم

من تنک حوصله و دختر رزشیشه دل است

چه عجب گر هوس توبه ز صهبا دارم؟

به یک آغوش چه گل چینم از آن نخل امید؟

همچو گل یک بغل آغوش تمنا دارم

موم از چرب زبانی نکند صید مرا

شعله ام شعله، سرعالم بالا دارم

گریه تاب نشست از رخ من گرد خمار

چشم بر خوشه انگور ثریا دارم

نقش امید محال است که صورت بندد

چند آیینه بر صورت عنقا دارم؟

روزگاری است ز چشم گهرافشان صائب

همچو گرداب وطن در دل دریا دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام