گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شفق آلود شراب است مگر دستارم؟

که فتاده است به پا همچو سحر دستارم

هیچ وقت از گرو باده نیامد بیرون

از سر پنبه میناست مگر دستارم؟

چه کنی سرزنش من، که قضا می بندد

هر گل صبح به عنوان دگر دستارم

با دستان سر و دستار ز هم نشناسند

ریشه چون صبح ندارد به جگر دستارم

هیچ کس را گنهی نیست در آشفتن من

خودبخود گشت پریشان چو سحر دستارم

عشق از آن جوش که در مغز من انداخت، هنوز

مضطرب چون کف دریافت به سر دستارم

سر برون نازده از چاک گریبان وجود

رفت بر باد فنا همچو شور دستارم

من و از کوی مغان پای کشیدن صائب؟

گرو باده نگیرند مگر دستارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام