گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟

نخل مومین به هواداری اخگر بندم

لب ز اظهار محبت نتوانستم بست

من که با موم دو صد روزن مجمر بندم

همچنان سبزه من گرد یتیمی دارد

جگر تشنه اگر بر لب کوثر بندم

زخم من چون گل صد برگ ز ناخن شده است

ننگ صد بوسه چرا بر لب خنجر بندم؟

روز فرهادی من چند بود پرده نشین؟

تیغ کوهی به کف آرم کمری بر بندم

دیگر از هیچ رخی نشأه می گل نکند

شوری بخت اگر بر لب ساغر بندم

چشم بر ابر ندارد صدف قانع من

آب شور از مژه افشانم و گوهر بندم

مهر کردم روش نامه فرستادن را

دوزخی را ز چه بر بال کبوتر بندم؟

صائب از خنده او تا نظری یافته ام

تهمت تلخی گفتار به شکر بندم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام