گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم

کمر سعی خود از موج خطر می کردم

چون صدف قطره اشکی که به من می دادند

می زدم بر لب خود مهر و گهر می کردم

یک جهان سوخته دل می شد اگر مهمانم

به دم گرم چراغ همه بر می کردم

گر دو صد قافله مخمور به من بر می خورد

سر خوش از میکده خون جگر می کردم

از چمن محو جمال چمن آرا بودم

چشم پوشیده ز فردوس گذر می کردم

می گرفتند بتان گوش خود از افغانم

در دل سنگ به فریاد اثر می کردم

گر چه دنباله رو قافله دل بودم

خفتگان را به سر پای خبر می کردم

ز آشنایی بی طلسم ره و رسم افتادم

من که از معنی بیگانه حذر می کردم

ای خوش آن عهد که در مصر وجود از مستی

یوسفی بود به هر جای نظر می کردم

این که عمرم همه در مرحله پیمایی رفت

کاش یک بار هم از خویش سفر می کردم

یاد عهدی که به اکسیر قناعت صائب

زهر اگر قسمت من بود شکر می کردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن اصلانی نوشته:

گلچین ابیات این شعر را استاد علیرضا افتخاری با صدای لطیف و زیبایی وصف ناشدنی به اجرا درآورده است که سرشار از زیبایی است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام