گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چه از درد خزانی شده رخساره ما

می توان چید گل از سینه صد پاره ما

نفس گرم درین بوته نخواهد ماندن

تا شود شیشه می این دل چون خاره ما

گر چه از داغ یتیمی دل ما سوخته است

هست سنگ یده هر مهره گهواره ما

چرب سازد علم از خون شفاعت خواهان

چون برآرد ز میان تیغ، ستمکاره ما

درد خود گر به مسیحای زمان عرض کنیم

می زند بر در بیچارگی از چاره ما

آب دریا نکند ریگ روان را سیراب

سیری از باده ندارد دل میخواره ما

صائب از سعی محال است به انجام رسد

سفر ریگ روان و دل آواره ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام