گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قطع امید ز هجران و وصالش کردم

سیر چشمانه قناعت به خیالش کردم

پشت دستم هدف زخم ندامت شده است

که چرا دست در آغوش خیالش کردم

مرغ تصویر در آرامگهم گر جنبید

نامه شوق ترا شهپر بالش کردم

سرو اگر کرد به شمشاد تو بی اندامی

به یک آه چمن افروز خلالش کردم

در شب تار پی دزد دویدن جهل است

دل اگر برد ز من زلف، حلالش کردم

سرو اگر بر سر من سایه رحمت افکند

من هم از نسبت قد تو نهالش کردم

قفل تبخال زدم بر دهن خود صائب

قطع امید ز خضر و ز زلالش کردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام