گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیخودی داشت ز فکر دو جهان آزادم

تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم

پای من بر سر گنج است چو دیوار یتیم

دست خود بوسه زند هر که کند آبادم

سفر بیخودیم پا به رکاب است، کجاست

باد دستی که به یک جرعه کند امدادم؟

کار من در گره از پرهنری افتاده است

دارد از جوهر خود مو قلم فولادم

باد یارب ز سعادت همه روزش نوروز

هر که در عید نیاید به مبارکبادم!

ناله مرغ گرفتار اثرها دارد

خواهد افتاد به دام دگران صیادم

خانه آینه را تنگ کند بر شیرین

بیستونی که مصور شود از فرهادم

منهم آن گوهر شهوار که از غلطانی

از کنار صدف چرخ به خاک افتادم

شب آبستن امید شد آن روز عقیم

که من از مادر سنگین دل دوران زادم

به چه امید دهم دامن فریاد از دست؟

من که فریاد رسی نیست به جز فریادم

نیست آن مصرع برجسته خدنگش صائب

که اگر بال برآرد، برود از یادم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام