گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم

دم آبی نخوری تا نکنی سیرابم

محرمی نیست در آفاق به محرومی من

عین دریایم و سرگشته تر از گردابم

شور من حق نمک بر همه دلها دارد

نیست ممکن که فراموش کنند احبابم

بس که آلوده عصیان شده ام، می ترسم

که درین گرد زمین گیر شود سیلابم

نبض من چون رگ سنگ است ز جستن ایمن

بس که سنگین شده ز افسانه غفلت خوابم

خامشی داردم از مردم کج بحث ایمن

نیست چون ماهی لب بسته غم قلابم

برگ عیش است مرا باعث غفلت صائب

همچو نرگس برد ایام بهاران خوابم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام