گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام

در دل خاک قدم بر سر دریا زده ام

سود من از سفر خاک، که چشمش مرساد

مشت خاکی است که در دیده دنیا زده ام

تا در فیض گشوده است به رویم توفیق

حلقه چون داغ بسی بر در دلها زده ام

به خراش جگر خویش نظر داشته ام

تیشه در ظاهر اگر بر دل خارا زده ام

چه کند سیل گرانسنگ به همواری دشت؟

خاک در دیده دشمن به مدارا زده ام

غوطه در خون زده چون پنجه مرجان دستم

بس که کف بر سر شوریده چو دریا زده ام

دست چون در کمر موج تهیدست زنم؟

من که چون رشته مکرر به گهر پا زده ام

این زمان در سفره قطره به جان می لرزم

من که صد مرتبه چون سیل به دریا زده ام

نیست بیکار در ین مرحله یک نشتر خار

همه را بر محک دیده بینا زده ام

عاجزم در گره خویش گشودن صائب

من که نقب از مژه در سینه خارا زده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرمان نوشته:

بیت هشتم” سفر قطره”

کانال رسمی گنجور در تلگرام