گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۰۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دست بر زلف پریشان سخن یافته ام

چشم بد دور، رگ جان سخن یافته ام

شسته ام روی به خوناب جگر لعل صفت

تا رگ کان بدخشان سخن یافته ام

نکنم چشمم به عمر ابد خضر سیاه

عمر جاوید ز احسان سخن یافته ام

چون شکر رفته ام از گرمی فکرت به گداز

تا نصیب از شکرستان سخن یافته ام

مورم اما ز شکر ریزی گفتار بلند

مسند از دست سلیمان سخن یافته ام

چه گهرهای گرانسنگ که در جیب امید

از هواداری نیسان سخن یافته ام

جوی شیری که سفیدست ازو روی بهشت

خورده ام خون و ز پستان سخن یافته ام

به ستم دست از آن زلف ندارم صائب

چه کنم، سلسله جنبان سخن یافته ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام