گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در بهاران دل دیوانه نگیرد آرام

تا به چون گرم شود دانه نگیرد آرام

مرکز از دایره غافل نتواند گردید

شمع استاده که پروانه نگیرد آرام

از پریشان نظری حلقه هر در گردد

چون نگین هر که به یک خانه نگیرد آرام

تن زن ای ناصح پر گو که دل بازیگوش

جز به هنگامه طفلانه نگیرد آرام

جسم در دامن جان بیهده آویخته است

سیل در گوشه ویرانه نگیرد آرام

هر که از حلقه ارباب ریا سالم جست

هیچ جا تا در میخانه نگیرد آرام

بس که در میکده خورشید عذاران فرشند

آب در دیده پیمانه نگیرد آرام

سیل را منزل آرام به جز دریا نیست

عشق در کعبه و بتخانه نگیرد آرام

به نگاهی ز دل و دین و خرد پاک شدیم

هیچ کافر به صنمخانه نگیرد آرام!

حسن از آینه تار گریزد صائب

عشق در خاطر فرزانه نگیرد آرام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام