گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۹۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام

دانه در تابه تفسیده نگیرد آرام

بخیه مهر لب خوناب نگردد در زخم

شکوه در خاطر رنجیده نگیرد آرام

اشک من چشم چو شبنم به گلی دوخته است

که مرا در دل و در دیده نگیرد آرام

گریه سوخته جانان نشود پرده نشین

جز سر راه، ستم دیده نگیرد آرام

از پریشان سفران لنگر تمکین مطلب

در وطن هیچ جهان دیده نگیرد آرام

کوه تمکین نشود سد ره شوخی حسن

در صدف گوهر سنجیده نگیرد آرام

دل بیتاب در آن زلف نیاسود دمی

دوربین در ره خوابیده نگیرد آرام

تا به فهمیده دیگر نرساند خود را

سخن مردم فهمیده نگیرد آرام

نظر پاک بود شیفته دامن پاک

طبع بلبل به گل چیده نگیرد آرام

هر که داده است ز کف دامن فرصت، داند

که چرا صائب غم دیده نگیرد آرام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام