گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوشا روزی که منزل در سواد اصفهان سازم

ز وصف زنده رودش خامه را رطب اللسان سازم

نسیم آسا به گرد سر بگردم چار باغش را

به هر شاخی که بنشیند دل من آشیان سازم

شود روشن دو چشمم از سواد سرمه خیز او

ز مژگان زنده رود گریه شادی روان سازم

ز شکر بشکنم خسرو صفت بازار شیرین را

به ملک اصفهان شبدیز را آتش عنان سازم

صلای آب حیوان می زند تیغ جوانمردش

چرا چون خضر کم همت به عمر جاودان سازم

به مژگان خواب مخمل می دهد جا جسم زارم را

چرا آرامگاه خویش از تیغ و سنان سازم

به این گرمی که من رو از غریبی در وطن دارم

اگر بر سنگ بگذارم قدم ریگ روان سازم

میان آب و آتش طرح صلح انداختم اما

نمی دانم ترا بر خویشتن چون مهربان سازم

بلند افتاده صائب آنقدر طبع خدادادم

که شمع طور را خاموش از تیغ زبان سازم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام