گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیم بیدرد دایم پیچ و تاب ساکنی دارم

چو نبض ناتوانان اضطراب ساکنی دارم

ز سوز عشق ازین پهلو به آن پهلو نمی گردم

درین دریای پر آتش کباب ساکنی دارم

مشو ای آهنین دل از کمند جذبه ام غافل

که چون آهن ربا در دل شتاب ساکنی دارم

ربایم هر که را از گلرخان بر من گذار افتد

ز حیرت گر چه چون آیینه آب ساکنی دارم

ندارم در گره چیزی که ارزد بیقراری را

درین دریای پرشورش حباب ساکنی دارم

گره گردیده ام چون کهربا هر چند در ظاهر

نهان در پرده دل اضطراب ساکنی دارم

به آواز جرس نتوان مرا بیدار گرداندن

که من همچون ره خوابیده خواب ساکنی دارم

علاج شعله سرکش ز آب نرم می آید

سوال تند دشمن را جواب ساکنی دارم

ز سرعت گر چه روی سیل را بر خاک می مالم

به قدر آرزومندی شتاب ساکنی دارم

اگر چه دور گردان می شمارندم ز بیدردان

به هر رگ چون ره خوابیده خواب ساکنی دارم

تو ای سیل سبکرو وصل دریا را غنیمت دان

که من چون آهن و فولاد آب ساکنی دارم

امید صلح هر جا هست از خود می دوم بیرون

به هر جا تند باید شد عتاب ساکنی دارم

به ظاهر چون کتان در پرتو مهتاب اگر محوم

به تار و پود هستی پیچ و تاب ساکنی دارم

ندارم با کمال ناامیدی موج بیتابی

درین دریای پر وحشت سراب ساکنی دارم

به جای دعوی از حرفم تراوش می کند معنی

خم سربسته ام بوی شراب ساکنی دارم

عجب دارم نسوزد دانه ام را برق نومیدی

که چشم آبیاری از سحاب ساکنی دارم

ز من صائب درین بستانسرا تندی نمی آید

گل نشکفته ام، بوی گلاب ساکنی دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام