گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم

ندارم هیچ اگر در دست دامان شبی دارم

ندارم در بساط آسمان گر اختر سعدی

ز داغ ناامیدی سینه پر کوکبی دارم

شوم با خار و گل یکرنگ ناسازی نمی دانم

درین گلزار چون شبنم دل خوش مشربی دارم

ز دامان اجابت باد کوته دست امیدم

بغیر از ترک مطلب در دعا گر مطلبی دارم

ز فریاد گلو سوزم چو نی معلوم می گردد

که پیوند نهانی بابت شکر لبی دارم

از آن گوی سعادت در خم چوگان من رقصد

که در مد نظر دایم ترنج غبغبی دارم

نباشد چون مسلسل ناله درد آشنای من

که من در دست چون زلف دراز او شبی دارم

مزاج نازک دلدار را فهمیده ام صائب

به انداز زمین بوسش زبرگ گل لبی دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام