گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم

چه مجنونم که چشم روغن از ریگ روان دارم

فروغ آفتابم، سرکشی از من نمی آید

اگر بر آسمان باشم نظر بر آستان دارم

به هر جانب که روآورم شکستم بر شکست آید

همیشه همچو رنگ عاشقان رو در خزان دارم

زبان گندمین نان مرا پخته است در عالم

چرا چون خوشه گردن کج به پیش این و آن دارم

به من از رخنه دیوار، خود را می رساند گل

چه لازم دامن در یوزه پیش باغبان دارم

به ظاهر خنده رو افتاده ام چون صبحدم، اما

تبی چون آفتاب گرمرو در استخوان دارم

ندارد ریشه در خاک تعلق سرو آزادم

دلی آماده پرواز چون برگ خزان دارم

ز چرخ آهنین باز و چرا چون تیر نگریزم

تن خشکی مهیای شکستن چون کمان دارم

به اندک سختیی چون نخل موم از هم نمی پاشم

اگر چه مغزم اما جان سخت استخوان دارم

زلیخا همتی در عرصه عالم نمی بینم

وگر نه جنس یوسف کاروان در کاروان دارم

مزاج نازک احباب را فهمیده ام صائب

چو غنچه مهر خاموشی به لب با صد زبان دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام