گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد

صف آهی چو مژگان متصل پیش نظر دارم

به هر جا جلوه گر گردی نه ای از چشم من غایب

که چشم انتظار از نفش پا در هرگذر دارم

ز شوخی می شود از دیده حیران من غایب

اگر صد نسخه زان رخسار، چون آیینه بردارم

نفس در سینه برق سبک جولان گره گردد

اگر بیرون دهم خاری که پنهان در جگر دارم

مرا بگذار با خار ملامت ای سلامت رو

که من بی خار هیهات است پا از جای بردارم

عجب دارم درین دریا به فریادم رسید گوشی

که من گوش صدفها را گرانبار از گهر دارم

به همواری مشو از بحر لنگر دار من ایمن

که تیغ آبدار موج در زیر سپر دارم

چو ماهی گر چه در ظاهر گرفتندم به سیم و زر

ز هر فلسی نهان در پوست چندین نیشتر دارم

به خورشید درختان می رسم چون قطره شبنم

اگر صائب زوری گلعذاران چشم بردارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام