گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارم

هلال منخسف شد صیقل از آیینه تارم

نهفتم در رگ جان کفر را چون شمع، ازین غافل

که خواهد از گریبان سر برون آورد زنارم

به زور بردباریها به خود هموار می سازم

درشتی می کند چون آسیا هر کس که در کارم

به آب روی خود از گوهرم قانع درین دریا

رهین منت خود گو مکن ابرگهر بارم

از آن هر روز آب گوهر من بیش می گردد

که گردد آب از شرم تهیدستی خریدارم

کنم در نوبهاران صرف برگ و بار خود صائب

خزان را نیست رنگ از باددستیها زگلزارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام