گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم

در آنجا باز خواهم شد اگر اینجا گره خوردم

نشد کوته ز دامان اجابت دست امیدم

چو تار اشک چندانی که سر تا پا گره خوردم

ز فیض راستی از جیب منزل سر برآوردم

چو راه از نقش پا هر چند چندین جا گره خوردم

نشد چشم پریشان گرد من سیر از هوا جویی

مکرر گر چه زین دریا حباب آسا گره خوردم

مشو در منزل مقصود از سر گشتگی ایمن

که چون گرداب من در عین این دریا گره خوردم

نصیب شانه زان سنبلشان چندین گشایش شد

زدام زلف جای دانه من تنها گره خوردم

شدم مشهور عالم گر چه از عزلت گزینی ها

به بال و پر ز کوه قاف چون عنقا گره خوردم

ز من حرف طلب نتوان شنیدن با تهیدستی

که از تبخال غیرت بر لب گویا گره خوردم

بحمدالله سر از فرمان ذکر حق نپیچیدم

چو تار سبحه از دوران اگر صد جا گره خوردم

ز سیر و دور گردون موبمو آگه شدم صائب

درین پرگار تا چون نقطه سودا گره خوردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام