گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به قدر آشنایان از خرد بیگانه می گردم

اگر خود در نیابم یک زمان دیوانه می گردم

اگر چه همچو بو در زیریک پیراهنم با گل

نسیمی گر وزد بر من ز خود بیگانه می گردم

کباب من ز بیم سوختن بر خویش می گردد

به ظاهر گرد عالم گر چه بیدردانه می گردم

به چشم قدردانان قطره دریایی است بی پایان

نه کم ظرفی است گر بیخود به یک پیمانه می گردم

نه از زهدست بر سر گشتگانم رحم می آید

اگر گاهی شکار سبحه صددانه می گردم

زمام ناقه لیلی است هر موج سراب او

در آن وادی که چون مجنون من دیوانه می گردم

ندارد گردش ما و تو با هم نسبت ای حاجی

تو گرد خانه ومن گرد صاحبخانه می گردم

نمی دانم جدا از عشق حسن آشنارو را

به یاد شمع برگرد سر پروانه می گردم

ندارد گر چه منزل خانه پردازی که من دارم

به گرد کعبه و بتخانه بیتابانه می گردم

خم سربسته جوش باده را افزون کند صائب

به لب مهر خموشی گر زنم دیوانه می گردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام