گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم

ز خاموشی گران چون گوهر سنجیده می گردم

ز چشم شور آب زندگانی تلخ می گردد

از آن چون خضر برگرد جهان پوشیده می گردم

ز بس کاهیده ام از سرد مهریهای غمخواران

با اندک روی گرمی موی آتش دیده می گردم

نسیم مصر اگر در کلبه احزان من آید

زوحشت مضطرب چون شمع صرصر دیده می گردم

ندارد ریشه در خاک تعلق گردباد من

خس و خاشاک هستی را به هم پیچیده می گردم

در آن وادی که گل از زخم خارش می توان چیدن

ز کوته دیدگی با دامن برچیده می گردم

مرا روزی که آن خورشید سیما در نظر آید

چو اشک خود تمام شب به گرد دیده می گردم

مجو از من سخن در بزم آن آیینه رو صائب

که در بیرون محفل من نفس دزدیده می گردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام