گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کجروی بال و پر سیرست بد کردار را

راستی سنگ دل رفتار باشد مار را

کاش بند حیرتی بر دست گلچین می گذاشت

آن که می بندد به روی من در گلزار را

هر سری دارد درین بازار سودای دگر

هر کسی بندد به آیین دگر دستار را

می کند از طوق قمری دام ها در خاک، سرو

تا به دام آرد مگر آن سرو خوش رفتار را

رشته ها همتاب چون شد، زود می گردد یکی

با میان اوست پیوند دگر زنار را

این سر زلف پریشانی که دارد بوی گل

می کند ناسور، زخم رخنه دیوار را

یا خط عنبرفشان، یا زلف مشکین می شود

پای رفتن نیست دود آتش رخسار را

از فروغ گوهر خود، زود صائب راز عشق

می گذارد نعل در آتش لب اظهار را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام