گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به رغبت نقد جان به یار سیمبر دارم

ازین سودا پشیمان نیستم چون زر به زر دادم

نشد شایسته رخسار پاکش گر چه چندین ره

به خورشید درخشان شستشوی چشم تر دادم

ز خجلت برنیارم سر چون شاخ بی ثمر گر چه

ز هر کس سنگ خوردم در تلافی من ثمر دادم

ز طوفان می کند رقص روانی بادبان من

عنان کشتی خود تا به دریای خطر دادم

اگر چون نیشکر سنگین دلان در هم شکستندم

نگفتم حرف تلخی در تلافی من شکر دادم

نوا پرداز شد مرغ سحر از هایهوی من

به نی من در میان ناله پردازان کمر دادم

عنانداری نمی آمد ز من سیل بهاران را

دل دیوانه را در کوچه و بازار سر دادم

به خون چون تیشه شیرین کردن چرخ آخر دهانم را

چه حاصل زین که من چون کوهکن داد هنر دادم

ز هر نیشی مرا سر چشمه نوشی است در طالع

نه از عجزست گر من تن به زخم نیشتر دادم

فرو رفتم چنان در خویشتن از خرده بینی ها

که از راز شرر در سینه خارا خبر دادم

دهن وا کرد چون سوفار در خون خوردنم صائب

به هر کس چون خدنگ آهنین دل بال و پر دادم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام