گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم

رفته رفته پشت بردیوار منزل می دهیم

خلوت در انجمن را اعتبار دیگرست

ما ز خلوت دوستیها تن به محفل می دهیم

امتحان قوت بازوی دریا می کنیم

ما عنان چون موج اگر گاهی به ساحل می دهیم

خاک ما افتادگان را دست دامنگیر نیست

جان به آواز جرس در پای محمل می دهیم

آه اگر افتد به روی کعبه دل چشم ما

ما که دل از کف زطوف کعبه گل می دهیم

باسبکروحان گرانجانی نمودن مشکل است

پیش باد صبح جان چون شمع محفل می دهیم

زخم خاری صید ما را می کشد در خاک و خون

بی سبب تصدیع دست و تیغ قاتل می دهیم

بحر اگر چون پنجه مرجان بود در دست ها

چون جواب تلخ بی منت به سایل می دهیم

صائب از قحط هم آوازست در دشت جنون

گوش اگر گاهی به فریاد سلاسل می دهیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام