گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چه ما راه طلب را پای در گل می رویم

پیشتر از برق رفتاران به منزل می رویم

وصل دادیم شوق را افسرده سازد زان چو موج

گاه گاهی از دل دریا به ساحل می رویم

گر به ظاهر نیست دست ما به زیر بار خلق

ما به زیر بار مردم از ته دل می رویم

دیگران از دوری ظاهر اگر از دل روند

ما ز یاد همنشینان در مقابل می رویم

گر چه می دانیم گوهر نیست در بحر سراب

همچنان ما از پی دنیای باطل می رویم

گر چه از دل می رود از دیده غایب هر چه شد

ما ز دل چون مصرع برجسته مشکل می رویم

سنگ راه ما نگردد پله افتادگی

با زمین گیری چو نقش پا به منزل می رویم

از در دل می توان شد از دو عالم بی نیاز

ما به هر در صائب از غفلت چو سایل می رویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام