گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما کجا دست آشنا با مهره گل می کنیم

مشورت چون غنچه با سی پاره دل می کنیم

بحر پرشور حوادث در کف ما عاجزست

موج را از لنگر تسلیم ساحل می کنیم

همچو مژگان روز و شب در پیش چشم استاده است

از خیالش خویش را چندان که غافل می کنیم

داغ عشقی را که در صد پرده می باید نهان

لاله دامان دشت و شمع محفل می کنیم

ناخن فولاد دارد منت روشنگران

تیغ جان را روشن از خاکستر دل می کنیم

دولتی کز سایه خیزد تیرگی بار آورد

صفحه بال هما را فرد باطل می کنیم

کی به دست سنبل فردوس دل خواهیم داد

ما که در سودای زلف یار دل دل می کنیم

شبنمیم اما ز بس گرد حوادث خورده ایم

چشمه خورشید عالمتاب را گل می کنیم

فکر ما صائب سحاب نوبهار رحمت است

ما زمین شور را یک لحظه قابل می کنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام