گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۷۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم

ما به جای نعل وارون حلقه بر در می زنیم

پرفشانیهای ما در حسرت پرواز نیست

دامنی بر آتش گل هردم از پر می زنیم

حلقه فتراک می گردد به قصد خون ما

دست اگر در حلقه زلف معنبر می زنیم

خضر می لیسد زمین اینجا و ما از سادگی

فال آب زندگانی چون سکندر می زنیم

برنمی خیزد چو خون مرده از خواب گران

بخت خواب آلود را چندان که نشتر می زنیم

ما چو داغ لاله صائب خون خود را می مکیم

بیغمان از دور پندارند ساغر می زنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام