گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم

یوسف خود را ز بی چشمی به چاه افکنده ایم

همچو مخمل تار و پود خواب غفلت گشته است

سوزن الماس اگر در خوابگاه افکنده ایم

هر دو عالم چیست تا ما قیمت یوسف کنیم

می توان بخشید اگر سنگی به چاه افکنده ایم

در سخن استادگی از ما سبکساران مخواه

چون قلم ما حرف گفتن را به راه افکنده ایم

نیست ممکن لیلی از مجنون ما وحشت کند

ما غزالان را به دنبال نگاه افکنده ایم

نیست غیر از شستشوی دیده ما را مطلبی

بی تو بر خورشید تابان گر نگاه افکنده ایم

در میان ما و آتش می شود صائب حجاب

پرده شرمی که بر روی گناه افکنده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام