گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده ایم

تا ز روی شاهد معنی نقاب افکنده ایم

هم خیالان را به همت دستگیری می کنیم

نیست از غفلت اگر خود را به خواب افکنده ایم

همره کاهل گرانی می برد از پای سعی

سیل را در ره مکرر از شتاب افکنده ایم

ما ز روشن گوهری از پله افتادگی

سر چو شبنم در کنار آفتاب افکنده ایم

از لب میگون او قانع به می گردیده ایم

مهر گل از دوربینی بر گلاب افکنده ایم

هیچ کس در خاکساری نیست چون ما خوش عنان

چشم پیش پای مردم چون رکاب افکنده ایم

بهر دیدارت نظر را شستشویی می دهیم

بی تو گر چشمی به روی آفتاب افکنده ایم

عارفان دل ساده می سازند از نقش و نگار

ما نظر از دل سیاهی بر کتاب افکنده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام