گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۵۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده ایم

خضر را در دام از موج سراب افکنده ایم

با سیه مستان غفلت تازه رو برمی خوریم

پیش پای سایه فرش آفتاب افکنده ایم

دوربینان بر فراز کوه بیدارند و ما

در ره سیل حوادث رخت خواب افکنده ایم

چون سمندر غوطه در دریای آتش خورده ایم

تا ز روی آتشین او نقاب افکنده ایم

با خیال روی او تا آشنا گردیده ایم

پرده بیگانگی بر روی خواب افکنده ایم

زان رخ گلگون به خون دل قناعت کرده ایم

مهر گل از دوربینی بر گلاب افکنده ایم

زاهدان خشک می ترسند از برق فنا

ما بر این آتش ز تردستی کباب افکنده ایم

در چنین بحری که موجش می رباید کوه را

کشتی بی لنگر خود چون حباب افکنده ایم

می شود آسان ز همت مشکل عالم، که ما

بارها گنجشک خود را بر عقاب افکنده ایم

همچو چشم دلبران صائب مدار خویش را

از سیه مستی به بیداری و خواب افکنده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام