گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم

همچنان از حس سعی باغبان شرمنده ایم

هر سر خاری به خون ما گواهی می دهد

گر چه چون گل پیش هر خاری سپر افکنده ایم

جای نیش تازه ای وا کرده ایم از شوق درد

در بیابان طلب خاری گر از پا کنده ایم

زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است

ما ز نقش پا چراغ مردم آینده ایم

یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیک

هرکه با ما خواجگی از سر گذارد بنده ایم

نیست ما را جز خموشی لذتی از زندگی

ما به جان بی نفس مانند ماهی زنده ایم

آتش دوزخ شود بر ما گلستان خلیل

بس که ما اعمال ناشایست خود شرمنده ایم

چون گل صد برگ صائب در میان خارزار

زیر شمشیر حوادث با لب پرخنده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام