گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم

نیستیم آتش ولی در خشک و تر افتاده ایم

بحر نتواند ز ما گرد یتیمی را فشاند

قطره آبیم در حبس گهر افتاده ایم

بی بری بر خاطر آزاده ما بار نیست

ما درین معنی ز سرو آزادتر افتاده ایم

مفلسان را گوهر شهوار خون در دل کند

از گرانقدری جهان را از نظر افتاده ایم

می شود چون بید نخل ما برومند از نبات

گر به ظاهر چند روزی بی ثمر افتاده ایم

وحشت آهو دو بالا گردد از دام و کمند

ما عبث دنبال آه بی اثر افتاده ایم

برگداز جسم موقوف است امید نجات

ما که در بند نیستان چون شکر افتاده ایم

رشته جان در تن ما موی آتشدیده است

تا به فکر پیچ و تاب آن کمر افتاده ایم

این جواب آن غزل صائب که انشا کرد فیض

دوستان بهر چه دور از یکدگر افتاده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام