گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می شود پرشور هروادی که مجنونش منم

وقت ملکی خوش که در صحرا وهامونش منم

از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر

هرکه می گرداند از من روی ممنونش منم

می شود چون غنچه کار دل به خون خوردن تمام

نیست هرکس تشنه خون تشنه خونش منم

هرکه کرد ادراک من دریافت راز چرخ را

آسمان سر بسته مکتوبی است مضمونش منم

زاهل همت کم شود خمخانه گردون تهی

گر فلاطون رفت از عالم فلاطونش منم

عشق خوش دارد مرا بهر فریب دیگران

پیش پای ساده لوحی نعل وارونش منم

چارباغ عالم از طبع روانم تازه است

دجله و نیل و فرات ورود جیحونش منم

نیستم شرمنده حرفی چه جای بوسه ای

گرچه عمری شد اسیر لعل میگونش منم

می خورم دانسته بازی از فریب وعده اش

ورنه از پی بردگان نعل وارونش منم

ناله من می رسد صائب به آن عشرت سر

گربه ظاهر دور از بزم همایونش منم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام