گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم

چند اوقات گرامی صرف گلکاری کنم

قامت خم گشته را نتوان به حکمت راست کرد

چند این دیوار مایل را نگهداری کنم

شد زپیری ناتوان هر عضوی از اعضای من

یک جهان بیمار را من چون پرستاری کنم

ساده لوحی بین که می خواهم به دست رعشه دار

توسن عمر سبکرو را عنانداری کنم

آفتاب تیغ زن اینجا سپر انداخته است

من درین میدان چه اظهار جگر داری کنم

در دبستان جهان تا چند با موی سفید

صرف مد عمر خود را در سیه کاری کنم

از درو دیوار این غمخانه می بارد ملال

من که را بااین غم بسیار غمخواری کنم

هست در خرمن مرامور و ملخ از دانه بیش

خوشه چینان را به احسان چون هواداری کنم

چون ز غفلت صرف مستی شد مرا سر جوش عمر

به که این ته جرعه را در کار هشیاری کنم

من که نیش پشه ای در خاک و خونم می کشد

چون دم تیغ حوادث را سپر داری کنم

چون ز طوف کعبه مقصود گردم کامیاب

من که در هر گام منزل از گرانباری کنم

من که می دانم عزیزی می دهد خواری ثمر

چون مه کنعان چرا اندیشه از خواری کنم

من که نتوانم گلیم خود بر آوردن ز آب

دیگران را باکدامین دست و دل یاری کنم

می کند سیل حوادث کوه را صائب ز جا

من که از خار و خسم کمتر، چه خودداری کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام