گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۰۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم

رخنه های جسم را محکم زلخت دل کنم

کیمیا ساز وجود خاکسارانم چو عشق

گرفتد بر مهره گل پرتو من دل کنم

می شود دل چون صدف در سینه تنگم دو نیم

تادرین دریای پرخون گوهری حاصل کنم

کوه می لرزد ز بی سنگی درین آشوبگاه

من چسان لنگر درین دریای بی ساحل کنم

همت من در فضای عرش جولان می زند

سر بر آرد از فلک تخمی که زیر گل کنم

بس که از گرد یتیمی مایه دارد گوهرم

در دل دریا اگر لنگر کنم ساحل کنم

می شود روشن چراغ نیکی از آب روان

خرده جان را نثار خنجر قاتل کنم

می گدازد شرم همت گوهر پاک مرا

بحر را صائب اگر در دامن سایل کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام