گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم

مهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم

بس که کشتی را به خشکی بست پیر میفروش

دست خواهش چون سبو شد خشک درزیر سرم

گفتم از می گرد کلفت را فرو شویم زدل

می چو داغ لاله خون مرده شد در ساغرم

عندلیبی را دهن پر زر نکردم در بهار

عاقبت چون گل به کوری خرج آتش شد زرم

گرچه پیری آتش شوق مرا خاموش کرد

می شود روشن چراغ مرده از خاکسترم

غوطه در دریای آتش تا ز یکرنگی زدم

چون سمندر جوشن داود شد بال و پرم

دیده من تا به خورشید جمال او فتاد

می کند رقص روانی در چشم ترم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام