گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم

دست و پایی می زدم گر ساحلی می داشتم

بهترست از عقل ناقص چون جنون کامل افتاد

کاشکی من هم جنون کاملی می داشتم

ای که گویی دست بر دل نه مکن بیطاقتی

می نهادم دست بر دل گر دلی می داشتم

دانه اشکی که دارم چون صدف در دل گره

می فشاندم گر زمین قابلی می داشتم

بیقراریهای من می داشت پایان چون سپند

راه فریادی اگر در محفلی می داشتم

در گرفتاری است آزادی درین بستانسرا

می شدم آزاد اگر پا در گلی می داشتم

دیگ بحر از احتیاج ابر می آید به جوش

جوش احسان می زدم گر سایلی می داشتم

گرد من بیرون نمی رفت از بیابان جنون

همچو مجنون گر امید محملی می داشتم

از دل بی حاصل خود شرمسارم جای دل

در بغل ای کاش فرد باطلی می داشتم

از تلاش گلشن فردوس فارغ می شدم

جا اگر در خاطر صاحبدلی می داشتم

باده را می داشت خونم داغ از جوش نشاط

در نظر گر دست و تیغ قاتلی می داشتم

آه من صائب نمی شد سرد چون باد خزان

از بهار زندگی گر حاصلی می داشتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام