گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گفتگوی عشق را من در میان انداختم

طرح جوهر من به شمشیر زبان انداختم

نامی از شور محبت بر زبانها مانده بود

این نمک من در خمیر خاکیان انداختم

داشت بردورهدف جولان خدنگ اهل فکر

این پریشان سیر را من بر نشان انداختم

روی دریای سخن را خاروخس پوشیده داشت

این خس و خاشاک را من برکران انداختم

چرخ کاه کهنه ای می داد پیش از من به باد

دانه من در آسیای آسمان انداختم

من ز لوح خاک شستم ابجد عشق مجاز

شورش عشق حقیقی در جهان انداختم

جلوه یوسف نیفکنده است در بازار مصر

از سخن شوری که در اصفهان انداختم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام