گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا دل از روی تو شد مطلع انوار مرا

چشم خورشید شود خیره ز رخسار مرا

بی نصیب است ز من دیده ظاهربینان

می توان یافت به نور دل بیدار مرا

هست بر خاطر من دیدن غمخوار گران

ورنه کوه غم او نیست به دل بار مرا

در سیه رویی ازان گشته ام انگشت نما

که سر آمد چو قلم عمر به گفتار مرا

چون کنم پیش طبیبان دگر دست دراز؟

ناز عیسی است گران بر دل بیمار مرا

از کف دست اگر موی برون می آید

می رسد دست به موی کمر یار مرا

سرو آزاد ترا دیده بدبین مرساد

که به هر جلوه کند تازه گرفتار مرا

حلقه ای می زنم از دور بر آن در صائب

باغبان گر ندهد راه به گلزار مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام