گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۱۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام

سبزه خوابیده در گلشن نماند از ناله ام

گردد از سرگشتگی دوران عیش من تمام

در بساط آفرینش شعله جواله ام

شد غبارم سرمه چشم غزالان و هنوز

چشم لیلی بر نمی دارد سراز دنباله ام

یک سر ناخن ز خار این چمن ممنون نیم

تازه رو از خون خود دایم چو داغ لاله ام

با سبکروحان گرانی کردن از انصاف نیست

جلوه شبنم کند بر چهره گل ژاله ام

گوهر سیراب را عین الکمالی لازم است

نیست از سوز جگر برگرد لب تبخاله ام

گر چه دایم در کنارم بود آن ماه تمام

رفت در خمیازه آغوش عمر هاله ام

در گلستانی که من صائب نواسنجی کنم

گوش گل چون لاله گردد داغدار از ناله ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام