گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۰۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام

سرخ رو از باده بی درد سر گردیده ام

تا مگر داغی به دست آرم درین بستانسرا

همچو برگ لاله سر تا پا جگر گردیده ام

نیست چون شبنم مرا مانع کسی از قرب گل

از ادب من حلقه بیرون در گردیده ام

گر چه از پیوند گردد هر نهالی بارور

من ز پیوند علایق بی ثمر گردیده ام

از حریم قرب چون سنگم به دور انداخته است

چون فلاخن هرکه را برگرد سرگردیده ام

رویم از دل واپسی از قبله برگردیده است

در بیابان طلب تا راهبر گردیده ام

تلخ و شور بحررا بر خود گوارا کرده ام

تا به چشم خلق شیرین چون گهر گردیده ام

روزگاری خورده ام در تنگنای نی فشار

تا به کام خلق شیرین چون شکر گردیده ام

نفس سرکش همچنان گردن فرازی می کند

گر چه زیر پای موران پی سپر گردیده ام

داغ دارم توسن چوگانی افلاک را

تا درین میدان چو گو بی پا و سر گردیده ام

بی محل چون مرغ هنگام لب مگشا که من

چون جرس از هرزه نالی بی اثر گردیده ام

کی به آب شور این دلمردگان لب ترکنم

من کز آب زندگانی تشنه برگردیده ام

کرده است از بس که غفلت ریشه در رگهای من

همچو مخمل در گرانخوابی سمر گردیده ام

کرده ام صائب دل خود آب از آه آتشین

تا درین گلشن چو شبنم دیده ور گردیده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام