گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام

ساده لوحی بین که در کاغذ شرر پیچیده ام

من نه آن نخلم که ننگ بی بری بارآورم

سر ز بیم سنگ طفلان از ثمر پیچیده ام

گر چه مور لاغرم اما شکارم فربه است

رشته بی جانم اما بر گهر پیچیده ام

خود نمایی شیوه من نیست چون طفل سرشک

دود آهم در زوایای جگر پیچیده ام

نیستم چون کعبه در بند لباس عاریت

بید مجنونم که موی خود به سر پیچیده ام

چشم آن دارم که دامان مرا پر گل کند

پای پرخاری که در دامان تر پیچیده ام

گر کشند از سینه ام پیکان نگردم با خبر

بس که بر قاصد به تحقیق خبر پیچیده ام

از غرور بی نیازی بارها بال هما

بر سر من سایه افکنده است و سر پیچیده ام

شبنمم صائب ولی از قوت بازوی عشق

پنجه خورشید را بر یکدگر پیچیده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام