گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۹۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام

سالها شد این لباس عاریت را کنده ام

گر چه برگ من زبان شکر و بار افتادگی است

همچنان از حسن سعی باغبان شرمنده ام

بس که چون یوسف گران بر خاطراخوان شدم

از وطن هرکس مرا آزاد سازد بنده ام

مطلبم زین نعل وارون جز تلاش نام نیست

چون عقیق از نام در ظاهر اگر دل کنده ام

چون قلم تنگ بر من از سیه کاری جهان

نیست جزیک پشت ناخن دستگاه خنده ام

نیست صائب غیر آه نا امیدی خوشه اش

تخم امیدی که من در شوره زار افکنده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام