گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از جنون این عالم بیگانه را گم کرده ام

آسمان سیرم زمین خانه را گم کرده ام

نه من از خود نه کسی از حال من دارد خبر

دل مرا و من دل دیوانه را گم کرده ام

چون سلیمانم که از کف داده ام تاج و نگین

تا زمستی شیشه و پیمانه را گم کرده ام

از من بی عاقبت آغاز هستی را مپرس

کز گرانخوابی سرافسانه را گم کرده ام

در چنین وقتی که بی پرواز شد زلف سخن

از پریشان خاطریها شانه را گم کرده ام

بس که در یک جا ز غلطانی نمی گیرد قرار

در نظر آن گوهر یکدانه را گم کرده ام

طفل می گرید چو راه خانه را گم می کند

چون نگریم من که صاحبخانه را گم کرده ام

به که در دنبال دل باشم به هر جا می رود

من که صائب کعبه و بتخانه را گم کرده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی.ب نوشته:

واقعا زیباست این اشعار

مهناز ، س نوشته:

شاید در بیت اول یک ” ز “ افتاده باشد

از جنون این عالم بیگانه را گم کرده ام
زآسمان سیرم زمین خانه را گم کرده ام
مانا باشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام