گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام

بادبان کشتی می می شود سجاده ام

چون نگردد آب درچشم جهان از دیدنم

از یتیمی درغریبی چون گهر افتاده ام

عالم قسمت ندارد سیر چشمی همچو من

قانع از خرمن به برگ کاه چون بیجاده ام

شسته ام دست از لباس زود سیر نوبهار

همچو سرواز برگریز نیستی آزاده ام

باطنم از جوهر ذاتی است پر نقش و نگار

گرچه چون آیینه در ظاهر زمین ساده ام

نیست ناخن گیر دلهای عزیزان ورنه من

ناوک خارا شکافم این چنین کاستاده ام

زردرویی می کشم چون نی ز همراهان خویش

من که از ذوق سفر هرگز کمر نگشاده ام

عاجزم در عقده دل گرچه صائب بارها

عقده سردر گم افلاک را بگشاده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام