گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن کس که درد رابه دوا می کند بدل

راه صواب رابه خطا می کند بدل

دنیا گذشته ای که بهشت است مطلبش

از سادگی هوا به هوا می کند بدل

دل در تنم ز بیم شبیخون غمزه اش

هر شب هزار مرتبه جا می کند بدل

با خواب امن دولت اگر جمع می شود

شب شاه جای خویش چرا می کند بدل

آن سرو جامه زیب که عمرش دراز باد

هر روز صد هزار قبا می کند بدل

از ظلم خویش ظالم اگر در هراس نیست

پیکان به جسم بهر چه جا می کند بدل

گر ره برد جوان به مال شکستگی

قد خدنگ خود به عصا می کند بدل

گر درد پای خویش چنین سخت می کند

بیتابی مرا به رضا می کند بدل

بی دولت آن که سایه دیوار خویش را

با سایبان بال هما می کند بدل

آرام اگر نمی برد از دل طمع چرا

هر روز جای خویش گدا می کند بدل

صائب ز نقش هرکه دل خویش ساده کرد

آیینه را به آب بقا می کند بدل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام