گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل

که یک دو صبح بود شوخی ستاره گل

برآن سیاه گلیم است سیر باغ حلال

که همچو سوخته درگیرد از شراره گل

گلی که آفت پژمردگی نمی بیند

همان گل است که چینند از نظاره گل

چه خوشنماست ز معشوق شیوه عاشق

کباب کرد مرا جیب پاره پاره گل

برد ز هوش نگاهی لطیف طبعان را

ز یک پیاله بود مستی گذاره گل

دلیل عشق حقیقی است عشقهای مجاز

به آفتاب رسد شبنم از نظاره گل

فغان که بلبل ما در نیافت از مستی

که یک کتاب سخن بود هر اشاره گل

نه شبنم است که از گوش گل چکد صائب

که شد ز ناله ما آب گوشواره گل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام