گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ازان زمان که ترا دیده در گلستان گل

ز شبنم است سراپای چشم حیران گل

ز بیغمی دل ما پاره گردیده است

ز هرزه خندی خود می شود پریشان گل

نشد که غنچه منقار ما شکفته شود

درآن چمن که شود بی نسیم خندان گل

فتاده است براین دشت سایه لیلی

مزن ز آبله بر خار این بیابان گل

درآن چمن که تو برداری آستین زدهن

درآستین کند از شرم خنده پنهان گل

خیال بستر و بالین کمال بی شرمی است

درآن ریاض که باشد ز غنچه خسبان گل

ز تاب روی که خونش به جوش آمده است

که ریزد از عرق شرم رنگ طوفان گل

گره چو گریه خونین شده است دررگ شاخ

ز خجلت رخ شبنم فشان جانان گل

یکی هزار شد امید اشک ریزان را

گذاشت تا سر شبنم به روی دامان گل

مپوش چشم چو شبنم درین چمن صائب

که چون ستاره صبح است برق جولان گل

درآن چمن که گشاید سفینه را صائب

شود به زیر پر عندلیب پنهان گل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام