گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال

شود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل

ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخی

که در لباس کند خون عاشقان پامال

چو آب از جگر لعل آتشین پیداست

صفای پیکر سیمین او ز جامه آل

کدام چشم ترا سیر می تواند دید

کنون که قد تو از جامه یافت رنگ جمال

به پاکدامنی افتاده است کار مرا

که جامه رانکند رنگ جز به خون حلال

زمین ز جلوه رنگین آن بهار امید

ز باده شفقی ساغری است مالامال

به دور روی تو بلبل ز خجلت افشاند

فروغ چهره گل را چو گرد از پرو بال

ز سایه در جگر خاک خون کند صائب

کشید بس که به خون دامن آن بلند نهال

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام