گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۳۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل

که از سنگ ملامت می شود محکم اساس دل

زرنگ و بوی این گلزار بر چین دامن همت

نگردیده است تا چون غنچه زنگاری لباس دل

دلیل کعبه گل هست از ریگ روان افزون

ز چندین راهرو یک تن نگردد ره شناس دل

زمین سینه تاریک روزن آرزو دارد

محال است این که مستحکم شود هرگز اساس دل

نیم زان نوبهار بی خزان آگه همین دانم

که هر ساعت به چندین رنگ می گردد لباس دل

به سعی پیچ و تاب دل به زلف یار پیوستم

که می آید برون از عهده شکر و سپاس دل

کیم من کز صنوبرقامتان صائب نمی آید

که با گیرایی مژگان او دارند پاس دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام